خرید بک لینک
از بچگی (از 6-7 سالگی رو که یادمونه) همیشه ایام محرم، توی هیأت بودیم و سینه و زنجیر (و هرچی که پیدا میکردیم) به سر و کله مون میزدیم طوریکه هرکی میدید، فکر میکرد بیشتر فامیلمون در این ایام کشته شدن.امسال، اوایل عزاداری، یکشب از مراسم به خونه برگشتم و خوابیدیم.توی خواب دیدیم که مشغول سینه زنی هستیم و آقایی هی به ما نگاه میکنه و بشدت گریه میکنه.پرسیدیم: چی شده آقا؟آقا همچنان گریان، گفتن: به حال تو گر

برچسب: عزاداری, نویسنده: میلاد نوری تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 20:48

صفحه بندی